آتناآتنا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 28 روز سن داره

❀ღ آتنا دختر طلایی ما ❀ღ

سری اول عکس های سفر

      صد کهکشان ستاره و هفت آسمان حریر آورده ام که فرش کنم زیر پای تو   رنگین کمانی از نخ باران تنیده ام تا تاب هفت رنگ ببندم برای تو   چیزی عزیزتر ز تمام دلم نبود ای پاره ی دلم، که بریزم به پای تو   امروز تکیه گاه تو آغوش گرم من فردا عصای خستگی ام شانه های تو   (قیصر امین پور )   ...
17 شهريور 1392

آتنا در ماه نوزدهم میتواند .....

       روز به روز که بزرگتر میشی تلاش بیشتری میکنی برای اینکه مثل بزرگترها رفتار کنی.   کارهات واسمون خیلی جالب و بامزه است.       مثلاً وقتی دارم گردگیری میکنم دوست داری یه دستمال هم به تو بدم و دقیقاً شروع میکنی به تمیز کردن.   یا موقعی که میخوام جارو برقی کنم پشت من میای و لوله جارو برقی رو نگه میداری. راستی کلمات بیشتری یاد گرفتی و خیلی به موقع و به جا ازشون استفاده میکنی .   کاربرد کلمه آره و نه رو خوب میدونی و وقتی ازت سوالی میپرسیم درست جواب میدی.   نقاشی کردن رو دوست داری ولی فعلاً فقط میتونی با مداد رنگی های رنگارنگ خط خط...
17 شهريور 1392

پنجره

                                        پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم تنهاییت برای من ... غصه هایت برای من ... همه بغضها و اشكهایت برای من ... بخند برایم بخند آنقدر بلند تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را ... صدای همیشه خوب بودنت را                                  &n...
17 شهريور 1392

صورتی ترین روز مباااااااااررک

       سلام بر تو ، بانوی آب ها و آیینه ها سلام بر تو ، زیباترین مطلع غزل های عاشقی سلام بر نجابت دست ها و کرامت نگاه هایت «اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا فاطمة معصومه» ولادت حضرت معصومه (س) و روز دختر مبارک گاهی فکر میکنم شاید خداوند من بیش از لیاقتم برایم نعمت فرو فرستاده، داشتن دختری معصوم و زیبا نعمتی است که من توان شکر گزاری آنرا ندارم. از لحظه بودنت در کنارمان نبض شادی تندتر میزند، لحظه ها معطر به ترنم باران شده اند، قلب خانه با وجود تو جان تپیدن دارد، فقط صدای توست که در گوش باغچه زمزمه باران میخواند . آتنای من، هدیه بی همتای خداوند بی همتا تو را دوست داریم به ان...
17 شهريور 1392

رفتیم و برگشتیم

سلام دوستای گلم ممنون که به وبلاگ ما سر میزنید قبل از هر چیز باید یه معذرت خواهی از همتون کنم بخاطر غیبت تقریباً 2 هفته ایم، جای همتون خالی با آتنا و مامان نازنینم سفر بودیم. خیلی خیلی خوش گذشت جای همتون سبز ... البته تا یادم نرفته باید بگم که جای بابا مهدی تو این سفر بی نهایت خالی بود  بابا مهدی بخاطر کاراش نتونست با ما بیاد که خیلی حیف شد . قول میدم همین روزا عکسای مسافرت آتنا رو بذارم ، قول قول قول ... یادتون نره وقتی دیدین نظر بذاریییییین لطفاااااااااااً  من و آتنا منتظرتون هستیم  ...
12 شهريور 1392